شعري از قيصر امين پور درباره امام زمان(عج)
صبح بي تو رنگِ بعدازظهر يک آدينه دارد بى توحتى مهربانى حالتى از کينه دارد
بىتو ميگويند تعطيل است کار عشق بازى عشق امّا کى خبر از شنبه وآدينه دارد
جغد بر ويرانه ميخواند به انکار تو امّا خاک اين ويرانه ها بويي از آن گنجينه دارد
خواستم از رنجش دورى بگويم ،يادم آمد عشق باآزار، خوىشاوندىِ ديرينه دارد
در هواى عاشقان پرميکشد بابي قرارى آن کبوتر چاهى زخمى که او در سينه دارد
ناگهان قفل بزرگ تيرگى را ميگشايد آن که در دستش کليد شهر پرآيينه دارد
از کتاب تنفس صبح
+ نوشته شده در دوشنبه ششم شهریور ۱۳۹۱ ساعت 12:30 توسط شهابی
|
تا كي ز هجر تو سوزيم همچو شمع